داستان طبق روایات اهل سنت چنین است:
پيامبر صلی الله علیه واله در سال دهم هجرى براى حج به مكّه رفت، او پس از پايان مناسك حجّ در جُحفه و در غدير خم كه تك درختانى داشت فرود آمد، آنجا مكانى بود كه مردم مدينه، عراق و يمن از هم جدا مىشدند، پيامبر صلی الله علیه واله فرمان داد تا همه مسلمانانى كه براى حج آمده بودند در آن مكان فرود آيند، براى همگان هویدا بود كه پيامبر صلی الله علیه واله مىخواهد پيام مهمّى را ابلاغ نماید، در آن مكان در سايه درختان مدتى استراحت كردند، نماز ظهر را نيز با پيامبر صلی الله علیه واله خواندند؛ سپس پيامبر صلی الله علیه واله برخاست و به سخنرانى پرداخت و در پايان به ولايت خود بر مسلمانان از آنان اعتراف گرفت، آنگاه على علیه السلام را فرا خواند و دست او را در دست خود گرفت و سخنى را در باره او فرمود كه راویان اینگونه نقل کردهاند:
آلوسى از ذهبى نقل كرده است: اين خبر از زيد بن ارقم صحيح است: آنگاه كه پيامبر صلی الله علیه واله از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد، فرمان داد زير درختان سايه بگيرند؛ سپس فرمود: «گويا من براى مرگ فرا خوانده شدهام و به آن پاسخ دادهام، من دو گوهر گرانبها را در ميان شما گذاشتهام: كتاب خدا و عترتم را، پس نگاه كنيد در مورد آن دو پس از من چه مىكنيد، آن دو از هم جدا نمىگردند تا اينكه در حوض كوثر بر من وارد شوند، خدا مولاى من است و من ولىّ هر مؤمنى هستم»؛ سپس دست على كرَّمَاللّهُ وَجْهَهُ را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا وَلِيُّهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ».
[یعنی: «هر كس را كه من مولاى او باشم او ولىّ او است، خدایا! كسىكه ولايت او را بپذيرد تو او را ياور باش و كسىكه او را دشمن داشته باشد تو او را دشمن باش»I، هيچكس در زير سايه درختان نبود جز اينكه با چشم خود آن را ديد و با گوش خود آن را شنيد. (تفسير روح المعانى، ج ۶، ص ۲۸۴).
حاكم نيشابورى از زيد بن ارقم نقل كرده است كه گفت: [در هنگام بازگشت از حجة الوداع] پيامبر صلی الله علیه واله در ميان راه مكه و مدينه در كنار درختانى كه در پنج قسمت [بيشه] بزرگ قرار داشته است فرود آمد، مردم از شدت گرما به سايه درختان پناه بردند، پيامبر صلی الله علیه واله تا عصر آن روز به استراحت پرداخت و نماز را خواند؛ سپس براى سخنرانى ايستاد و به حمد و ثناى خدا پرداخت و بسيار در اين باره سخن گفت؛ سپس فرمود: أَيُّهَا النّاسُ اِنّى تارِكٌ فيكُمُ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا اِنْ اتَّبَعتُمُوهُما، وَ هُما كِتابُ اللّهِ وَ أَهْلُ بَيْتى وَ عِتْرَتى».
[یعنی: «اى مردم من دو چيز را در ميان شما مىگذارم، تا هنگامى كه از آن دو پيروى كنيد گمراه نمىشويد: و آن دو كتاب خدا و عترت من هستند»I.
سپس فرمود: «آيا مىدانيد من نسبت به مؤمنان از خودشان براى تصرّف در جان و مال آنان سزاوارترم؟»، اين سخن را سه بار فرمود، مردم گفتند: «آرى»، پس پيامبر صلی الله علیه واله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». (المستدرك على الصحيحين، ج ۳، ص ۱۱۸، ح ۴۵۷۷/ ۱۷۵؛ سخاوي، استجلاب ارتقاء الغرف۱: ۳۴۷، رقم۷۲).
[یعنی: «هر كس را كه من مولاى او باشم على مولاى او است»].
ترمذى در سنن از شعبه، از سلمة بن كهيل نقل كرده است كه گفت: من از ابو الطفيل شنيدم كه از ابو سريحه يا زيد بن ارقم [ترديد از شعبه است] نقل کرده است که پيامبر صلی الله علیه واله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ»، ابو عيسى گفت: اين حديث حسن صحيح است، شعبه اين حديث را از ميمون ابى عبد اللّه، از زيد بن ارقم، از پيامبر صلی الله علیه واله نقل كرده است. (سنن الترمذى، ص ۱۰۶۱، ح ۳۷۳۳, ابن طلحه، مطالب السؤول:۷۸ – ۷۹؛ ابن اثیر، جامع الاصول۸: ۶۴۹).
تواتر حديث غدير
بر حديث «من كنت مولاه فعلىٌّ مولاه» اشكال شده است كه خبر واحد است. (فخر رازی، الأربعين فى اصول الدين: ۲۹۸؛ تفتازانی، شرح المقاصد:۳۷۲).
پاسخ اول: حديث غدير در باره ولايت على علیه السلام كه از منابع فراوان اهل سنّت نقل شده، در سر حدّ تواتر است، برخى از جملههاى آن مثل «من كنت مولاه فعلى مولاه» تواتر لفظى دارد؛ يعنى براى انسان يقين پيدا مىشود كه این جمله از زبان مبارک پيامبر صلی الله علیه واله جارى شده است و برخى ديگر از جملات آن در سر حدّ تواتر اجمالی یا معنوى است؛ يعنى براى انسان يقين پيدا مىشود كه پيامبر صلی الله علیه واله یکی از الفاظ و یا معنا و مضمون آن را فرموده است، اگرچه ممكن است با بعضی از الفاظ روايت شده نبوده باشد.
ذهبی در ترجمه محمد بن جریر نوشته است: او طریقهای حدیث غدیر خم را در چهار جزء گرد اورد، من بخشی از آن را دیدم، از گستردگی روایات آن مبهوت شدم و به واقع شدن آن یقین پیدا کردم. (فخر رازی، الأربعين فى اصول الدين: ۲۹۸؛ تفتازانی، شرح المقاصد:۳۷۲).
صنعامی در «الروضه» گفته است: حدیث غدیر نزد بیشتر امامان حدیث متواتر است، (الروضة الندیة:۱۸۵)، و در «اصول الفقه» – پس از توضیح تواتر معنوی – گفته است: از این نمونه [تواتر معنوی] است حدیث «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه» که صد و پنجاه طریق برای آن وجود دارد، علامه مقبلی گفته است: «اگر این حدیث معلوم و قطعی نباشد پس در دنیا هیچ معلومی وجود ندارد». او در کتاب «الفصول» این حدیث را متواتر لفظی دانسته است. (اصول الفقه المسمی إجابة السائل شرح بغیة الآمل:۹۸) و در کتاب «التنویر ضرح الجامع الصغیر (ج ۱۰: ۳۸۷) نیز آن را متواتر خوانده است.
البانی در کتاب «سلسلة الأحادیث الصحیحة» پس از بررسی در برخی از طریقهای حدیث غدیر و حدیث رحبه و صحیح دانستن برخی از طریقها، نوشته است: خلاصه سخن اینکه حدیث رحبه با دو جمله اش صحیح است، بلکه جمله نخست آن متواتر از پیامبر صلی الله علیه واله رسیده است، چنانکه این نکته برای کسی که سندها و راههای آن را بررسی نماید روشن میگردد. (سلسلة الاحاديث الصحیحة۴: ۳۳۰ – ۳۴۳، حدیث ۱۷۵۰).
مقصود البانی از جمله نخست صحیح متواتر، حدیث «مَن کُنتُ مولاهُ فَعَليٌّ مولاهُ» و جمله دوم صحیح «أللهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ» است. (ادامه دارد).
چرایی نیامدن حدیث غدیر در صحیح بخاری
در مورد نقل نشدن حديث غدير در صحيح مسلم و بخارى بايد بگوييم:
(اولاً) صحاح اهل سنّت به اين دو كتاب منحصر نيست و نگارنده حديث غدير را از سنن ابن ماجه و سنن ترمذى نقل كرده است و اين ادعا كه همه احاديث باید در صحيح بخارى و مسلم بيايد تا تأييد شود تالى فاسدش بطلان احاديثى است كه در چهار كتاب صحيح ديگر اهل سنّت نقل شده و در دو صحيح ياد شده نيامده است، اين تالى فاسد را اهل سنّت پذيرا نيستند.
(و ثانيا) بخارى و مسلم براى صحت احاديث ضوابط و شرايطى داشتهاند كه طبق آن شرايط بسيارى از احاديث صحيح بر شرط خود، به ويژه آن احاديثى كه بر وصايت و امامت و افضليت على علیه السلام دلالت داشته است را نياوردهاند و حاكم نيشابورى در كتاب «المستدرك على الصحيحين» احاديث فراوانى را آورده است كه شرايط و ضوابط صحت حديث از ديدگاه بخارى و مسلم را دارند؛ ولى آن دو آنها را در صحيح خود نياوردهاند.
(و ثالثا) بخارى و مسلم در مورد نياوردن حديث متواتر غدير – چون بر امامت به حقّ على علیه السلام دلالت داشت – تعصّب بىجا ورزيدند، و يا از حاکمان بنی عباس و ناصبىها مىترسيدند و آن دو معصوم نبودهاند، زیرا بخاری در زمان متوکل و ظاهرا با پشتوانه او روایات صحیح بخاری را گردآوری کرد و متوکل با علی اهل بیت علیهم السلام دشمنی میکرد و راویان جرات نداشتند روایات وارد شده در فضیلت علی و اهل بیت علیهم السلام را نقل و یا در کتابی گرد آورند.
بخاری با امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام معاصر بود، با این حال در کتاب خود حتی یک جدیث از ان دو نقل نکرده است، او حتی از فرزندان و اصحاب امامان شیعه نیز بسیار اندک حدیث نقل کرده است، در حالی که عالمان و محدثان بزرگی در میان انان بودهاند.
او احادیثی را که بایستی مطابق شرط او نقل شوند، تنها به این دلیل که امامان شیعه و یا اصحاب آنان در سند روایت بودهاند، نقل نکرده است و تنها احادیث معدودی از علی و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السّلام روایت کرده است. البته در مقابل، روایاتی از خوارج و ناصبیها مانند عِکرمه، عمران بن حطان و عروه نقل کرده، در حالی که بسیاری از محدثان و رجالیون اهل سنت آنان را قدح و تضعیف کردهند. (ابن حجر عصقلانی، هدی الساری، مقدمه فتح الباری ص ۴۲۶ – ۴۳۲؛ الإصابة فی تمییز الصحابة ۳: ۱۷۸ – ۱۸۰، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ۵: ۹۳).
جالب این است که روایت نقل شده از امام سجاد علیه السلام در مذمت از علی علیه السلام است!! (صحیح البخاری، باب فی الارادة و المشیة، ج ۹: ۱۳۷).
او از ابوهریره که کمتر از سه سال پیامبر(ص) را درک کرده بود ۴۴۶ حدیث، از عبدالله بن عمر ۲۷۰ حدیث، از عایشه ۲۴۲ حدیث و از ابوموسی اشعری ۵۷ حدیث و از انس بن مالک بیش از ۲۰۰ حدیث نقل کرده، ولی از علی علیه السلام – که پیش از ظهور اسلام و از کودکی در کنار پیامبر صلی الله علیه واله بوده و به وسیله او بزرگ و تربیت شد – تنها ۱۹ حدیث و از حضرت زهرا سلام الله علیها تنها یک خدیث تقل کرده است! (صبحی الصالح، علوم الحدیث: ۳۵۲ – ۳۵۳).
بنا براين نيامدن حديث غدير در صحيحين دليل بر نادرست بودن آن نيست و اين حديث در منابع فراوان اهل سنّت با سندهای فراوان از صحابى فراوان نقل شده و قطعا متواتر است.
پاسخ دوم: اهل سنّت اگر خبر واحد بودن مانند حديث غدير را بپذيرند، چون در مورد امامت است و آنان امامت را از اصول دين نمىدانند و خبر واحد را در مورد آن حجّت مىدانند بر آنان واجب مىشود كه به امامت على علیه السلام براى پس از پيامبر صلی الله علیه واله اعتقاد پيدا كرده و اعمال خود را طبق آن تنظيم نمايند. امّا شيعيان كه امامت را از اصول دين مىدانند، براى اعتقادات خود دليلهاى يقين آور دارند كه در كتابهاى كلامى اماميه آمده است.
بنا براین حدیث غدیر از روایات متواتر در میان شیعه و سنی است و بر امامت و رهبری امیر المؤمنین علی علیه السلام برای پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه واله دلالت دارد.
برگرفته از کتاب «زیور خلافت یا افضلیت و امامت علی علیه السلام در منابع اهل سنت»..