امام مهدی (ع) در منابع اهل سنّت

بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسن عسکری علیه السلام در روز هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری مسموم از دنیا رفت و پس از او فرزند عزیزش حضرت مهدی حجت بن الحسن علیه السلام به امامت رسید، و از آنجا که اصل وجود مهدی علیه السلام و قیام او در آخر الزمان از موضوعات مورد اتفاق همه فرقه ها و مذاهب اسلامی است، از اینرو ارزشمند است که نگاهی به موضوع تولد امام زمان در منابع اهل سنت داشته و دیدگاه بزرگان و محققان اهل سنت را در این باره بدانیم:

اهل سنّت در باره آمدن امام مهدى عليه‏السلام و اينكه او از نسل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و از فرزندزادگان على و فاطمه عليهماالسلام است اتفاق دارند، ليكن در باره تولّد او و اينكه او پسر امام حسن عسكرى عليه‏السلام است، و هم اكنون زنده، و در حال غيبت به سر مى‏برد اختلاف دارند، اگرچه برخى از آنان طبق روايتى كه خود نقل كرده‏اند آن را نيز باور دارند، ولى برخى از آنان كه تحت تاثير سلفيون قرار گرفته‏اند به رغم روایات و شواهد موجود در منابع اهل سنّت وجود حضرت مهدى عليه‏السلام را مورد انكار قرار داده‏اند، از اينرو شايسته است رواياتى در باره امام مهدى عليه‏السلام از منابع اهل سنّت تقديم خوانندگان گرامى گردد تا چراغ راهى براى حقجويان باشد:

از پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در باره آمدن منجى جهان بشريت حضرت مهدى عليه‏السلام روايات فراوان رسيده است، تا آنجا كه در حدّ تواتر، و موجب يقين مى‏گردد، و در اينجا تعدادى از آنها كه در منابع اهل سنّت آمده است، و نيز سخنان بعضى از پژوهشگران اهل سنّت در اين باره نقل مى‏شود:

  1. ابن حجر هیثمی نوشته است: ابو القاسم… (م ح م د) حجت، او در هنگام وفات پدرش پنج سال داشت، ولى خدا به او حكمت عطا فرمود، او قاسم منتظَر خوانده مى‏شود، در باره اين نام گفته شد كه او پنهان و از ديدگان غايب شد، و معلوم نشد به كجا رفته است. [الصواعق المحرقه، ص:۲۰۸I.
  2. سبط بن جوزى نوشته است: او… (م ح م د) بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابو طالب عليه‏السلام، و كنيه او ابو عبد اللّه و أبو القاسم است، جانشين حجّت صاحب زمان، قائم و منتَظر، و تالى، و آخرين امامان است[تذكرة الخواص، چاپ تهران، ص:۳۶۳].
  3. شمس الدین ذهبی نوشته است: در سال دویست و پنجاه و شش محمد بن حسن عسکری… که رافضیها او را با القابی مانند: خلف الحجه، مهدی، منتظر و صاحب الزمان یاد میکنند به دنیا امد، او آخرین امام از امامان دوازده گانه است. [العِبَر فی خیر من غبر جلد ۱ ص ۳۸۱].
  4. مسعودی در مروج الذهب نوشته است: در سال دویست و شصت [امام حسن عسکری] ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) در دوران خلافت معنمد از دنیا رفت، در حالی که سنش بیست و نه سال بود، او پدر هدی منتظر بود. [مروج الذهب ج ۴ ص ۱۶۰].
  5. ابن صباغ نوشته است: ابو محمد حسن از خود پسر خود حجّت قائم منتظر دولت حق را بر جاى گذاشته است، و او تولدش و امر امامتش را پنهان نگاه مى‏داشت، چون زمان دشوارى بود، و از سلطان خوف داشته است، سلطان از شيعه جستجو مى‏كرد، و آنان را به زندان مى‏انداخت، و دستگير مى‏كرد، و جعفر بن على برادر او [امام حسن عسكرى عليه‏السلام] مسلط شد، و ارث او را گرفت، و در به زندان انداختن دوستان و پيروانش تلاش كرد، و نزد سلطان از اصحاب او بدگويى كرد، و اين به اين جهت بوده است كه مى‏خواست در جاى برادر خود بنشيند، ولى او را نپذيرفتند، چون اهليت آن را نداشت، او براى اين هدف مال گزافى را هزينه كرد، تا امامت را در اختيار بگيرد، ولى براى او اتفاق نيفتاد، و دو تن نيز او را نپذيرفتند. [الفصول المهمه، ص:۲۷۴ – ۲۷۵].

و نيز نوشته است: ابن خشاب در كتاب «مواليد الائمه» با سند خود از على بن موسى الرضا عليه‏السلام نقل كرده است كه گفت: «خلف صالح از فرزندان ابو محمد حسن بن على است، و او صاحب زمان قائم مهدى است».

و اما نصّ بر امامت او از جانب پدرش پس محمد بن على بن بلال روايت كرده است ابو محمد حسن بن على عسكرى دو سال پيش از وفات خود از خانه بيرون آمد، و به من از جانشين پس از وى خبر داده است، و سپس سه روز پيش از وفات خود بيرون آمد، و به من خبر داد كه جانشين او پسر او است…

ابو القاسم محمد حجت بن حسن خالص در نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجرى در سرّ من راى به دنيا آمد، و نسب او ابو القاسم محمد حجت بن حسن خالص بن على الهادى بن محمد الجواد… و اما مادر او را نرجس بهترين كنيز مى‏خوانند… [الفصول المهمه، ص:۲۷۷].

  1. در يك روايت طولانى كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در هنگام وفات دختر خود فاطمه عليهاالسلامرا دلدارى داده است، از جمله فرموده است: «… و دو سبط اين امت از ما [اهل بيت ]هستند، و آن دو، دو پسرت حسن و حسين‏اند، كه سرور جوانان بهشت هستند، و ـ به خداوندى كه مرا به حق به رسالت برانگيخته است سوگند ياد مى‏كنم ـ پدر آن دو از آن دو بهتر است، اى فاطمه! به خداوندى كه مرا به حق برانگيخته است از نسل آن دو [حسن و حسين] است مهدى اين امّت، آن گاه كه دنيا به سبب هرج و مرج در تنگنا قرار بگيرد، و فتنه‏ها پديدار شود، و راه‏هاى رهايى بريده شود، و برخى از آنان بر برخى ديگر شورش كند، و هيچ بزرگى بر كوچك ترحم نكند، و هيچ كوچك بر بزرگ ترحم نكند، پس خداوند عزيز و جليل در آن هنگام كسى را بر مى‏انگيزد كه درب برج و باروى گمراهى و دل‏هاى بسته شده را مى‏گشايد، و در آخر زمان به احياى دين قيام مى‏كند، آن گونه كه من در زمان نخست [صدر اسلام] به آن قيام كرده‏ام، و دنيا را پر از داد مى‏كند، پس از اين كه پر از ستم شده باشد». [تاريخ مدينة دمشق، ج:۴۲، ص:۱۳۰ با سندى از على بن على هلالى از پدرش، و فرائد المسطين، ج ۲، ص ۸۴ ـ ۸۵، حديث ۴۰۳].
  2. از ابوهريره نقل شده است كه گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «وَ لَوْ لَمْ‏يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ يَوْمٌ لَبَعَثَ فيها رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتى فى اُمَّتى يُوالى، اِسْمُهُ اِسْمى…» [فرائد السمطين، ج ۲، ص ۳۱۸، حديث ۹۱۶]. «اگر از دنيا تنها يك روز باقى بماند خداوند مردى از دودمان مرا بر مى‏انگيزد كه به ولايت مى‏رسد، نام او نام من است…».
  3. طبرانى با سند خود از عبد اللّه بن مسعود نقل كرده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لا يَذْهَبُ الدُّنْيا حَتّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتى، يُوافِقُ اِسْمُهُ اِسْمى»[المعجم الكبير، ج:۱۰، ص:۱۳۱، ح:۱۰۲۰۸ و ص:۱۳۴، ح:۱۰۲۱۷ و ۱۰۲۱۹ و ۱۰۲۲۰].

و در حديث ديگر نظير حديث پيشين در ادامه آمده است: «يَمْلَأُ الاَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا كَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا»[المعجم الكبير، ج:۱۰، ص:۱۳۳، ح:۱۰۲۱۵ و ص:۱۳۴، ح:۱۰۲۱۸].

ابن كثير دمشقى در كتاب «النهاية فى الفتن والملاحم» فصلى را در باره حضرت مهدى عليه‏السلام گشوده است كه برخى از آنها در اينجا نقل مى‏شود:

  1. احمد حنبل با سندى از على نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلاّ يَوْمٌ لَبَعَثَ اللّهُ رَجُلاً مِنّا يَمْلاُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرا»[النهاية فى الفتن والملاحم، ص:۲۳ و سنن ابى داود، ج:۴، ص:۱۰۴، ح:۴۲۸۳]، «اگر از دنيا باقى نماند جز يك روز خدا مردى از ما را بر مى‏انگيزد كه آن [دنيا] را پر از عدالت مى‏كند پس از اينكه از ستم پر شده باشد».
  2. احمد حنبل با سندى از على نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اَلْمَهْدِىُّ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ، يُصْلِحُهُ اللّهُ فى لَيْلَةٍ» [النهاية فى الفتن والملاحم، ص:۲۳، و مسند الامام احمد بن حنبل، ج:۱، مسند على بن ابى طالب، ص:۱۳۶، ح:۶۴۶، و محمد بن سليمان در مناقب الامام امير المؤمنين عليه‏السلام، ج:۲، ص:۱۷۳، ح:۶۴۹، و گنجى در كفاية الطالب، البيان فى اخبار صاحب الزمان، الباب الثانى، ص:۴۸۷I. «مهدى از ما اهل بيت است، خدا كار او را در يك شب اصلاح مى‏كند».
  3. ابو داوود با سندى از عبد اللّه [ابن مسعود] نقل كرده است كه گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمود: «اَلْمَهْدىُّ مِنْ عِتْرَتى مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ»[النهاية فى الفتن والملاحم، ص:۲۴ و سنن ابى داود، ج:۴، ص:۱۰۴، ح:۴۲۸۴]. «مهدى از من است، از فرزندان فاطمه».
  4. ابن ماجه با سندى از عبد اللّه بن حارث بن جزء زبيدى نقل كرده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «يَخْرُجُ ناسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوَطِّئُونَ لِلْمَهْدِىِّ يَعْنى سُلْطانَهُ»[النهايه فى الفتن والملاحم، ص:۲۵]. «مردمى از مشرق بر مى‏خيزند و زمينه را براى مهدى آماده مى‏كنند، يعنى زمينه حكومت او را».
  5. از باقر [امام محمّد] عليه‏السلام، از پدرش، و از جدش [امام حسين عليه‏السلام] از على عليه‏السلامنقل شده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اَلْمَهْدِىُّ مِنْ وُلْدى، تَكُونُ لَهُ غِيْبَةٌ، اِذا ظَهَرَ يَمْلَاُ اْلاَرْضَ قَسْطا وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما»[ينابيع الموده، ج:۳، ص:۲۹۶، ح:۶]. «مهدى از فرزندان من است، او غيبتى خواهد داشت، و آنگاه كه ظهور كند زمين را پر از عدل و داد كند آنگونه كه از ظلم و تجاوز پر شده باشد».
  6. ابن صباغ از طريق دارقطنى صاحب جرح و تعديل از ابن هارون نقل كرده است كه گفت: من نزد ابو سعيد خدرى رفتم، و به او گفتم: «آيا در جنگ بدر حضور داشته‏اى؟»، گفت: «آرى»، گفتم: «آيا از آنچه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در باره على صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و فضيلت او شنيده‏اى براى ما حديث نمى‏گويى؟»، گفت: به تو خبر مى‏دهم كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به بيمارى دچار شد كه از آن رهايى پيدا كرد، فاطمه عليهاالسلام نزد او آمد، و من در سوى راست پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشسته بودم، آنگاه كه فاطمه عليهاالسلام ضعف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به سبب بيمارى را ديد به گريه افتاد تا آنجا كه اشكهاى او بر گونه‏اش غلطيد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از او پرسيد: «چرا گريه مى‏كنى؟»، گفت: «مى‏ترسم از اينكه از دست بروى»، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «يا فاطِمَةُ! اِنَّ اللّهَ تَعالى اَطَّلَعَ عَلَى الاَرْضِ اِطِّلاعَةً عَلى خَلْقِهِ فَاخْتارَ مِنْهُمْ أَباكِ، فَبَعَثَهُ نَبِيّا، ثُمَّ اطَّلَعَ ثانِيَةً، فَاخْتارَ مِنْهُمْ بَعْلَكِ، فَأَوْحى اِلَىَّ أَنْ أُنْكِحَهِ فاطِمَةَ، فَأَنْكَحْتُهُ اِيّاكِ، وَ اِتَّخَذْتُهُ وَصِيّا، أَما عَلِمْتِ أَنَّكِ بِكَرامَةِ اللّهِ اِيّاكِ زَوْجُكِ أَغْزَرُهُمْ عِلْمَا، وَ أَكْثَرُهُمْ حِلْما، وَ أَقْوَمُهُمْ سِلْما»[اى فاطمه! خداوند توجهى ويژه به خلق خود كرد، و از ميان آنان پدرت را بر گزيد، و او را پيامبر قرار داد، سپس براى بار دوم توجهى ويژه كرد، و از ميان آنان شوهرت را بر گزيد، و به من وحى فرستاد تا او را شوهر فاطمه قرار بدهم، و او را وصى خود بگيرم، مگر نمى‏دانى كه خدا به تو كرامت بخشيد از اينكه شوهر تو در دانش از آنان فزونتر، و در بردبارى بردبارتر از آنان، و نيرومندترين اسلام را دارد] فاطمه با اين بشارت شاد شد، و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خواست از آنچه خدا براى محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر نظر گرفت بيشتر براى فاطمه بگويد، به او گفت: «يا فاطِمَةُ لِعَلِىٍّ ثَمانِيَةُ مَناقِبَ: ايمانٌ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ حِكْمَتُهُ، وَ زَوْجَتُهُ، وَ سِبْطاهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ، وَ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهْيُهُ عَنِ الْمُنْكَرِ، يا فاطِمَةُ اِنّا أَهْلُ بَيْتٍ أُعْطينا سِتَّ خصالٍ، لَمْ يُعْطِها أَحَدٌ مِنَ اْلاَوَّلينَ، وَ لا يُدْرِكُها أَحَدٌ مِنَ الاخَرينَ غَيْرُنا: نَبِيُّنا خَيْرُ الاَنْبِياءِ، وَ وَصيُّنا خَيْرُ الاَوْصِياءِ، وَ هُوَ بَعْلُكِ، وَ شَهيدُنا خَيْرُ الشُّهَداءِ، وَ هُوَ عَمُّ أَبيكِ، وَ مِنّا مَنْ لَهُ جَناحانِ، يَطيرُ بِهِما فِى الْجَنَّةِ حَيْثُ يَشاءُ، وَ هُوَ جَعْفَرُ، وَ مِنّا سِبْطا هذِهِ الاُمَّةِ، وَ هُما اِبْناكِ، وَ مِنّا مَهْدِىُّ الاُمَّةِ الَّذى يُصَلّى خَلْفَهُ عيسَى بْنُ مَرْيَمَ»[اى فاطمه! براى على هشت منقبت است: ايمان به خدا و پيامبرش، و حكمت او، و همسر او، و دو سبط او حسن و حسين، و امر به معروف او، و نهى از منكر او، اى فاطمه! ما اهل بيتى هستيم كه شش خصلت به ما داده شده است، كه به هيچ يك از پيشينيان داده نشد، و هيچ يك از آيندگان به آن نمى‏رسند جز ما: پيامبر ما بهترين پيامبر است، و وصى ما بهترين وصيها است، و او شوهر تو است، و شهيد ما بهترين شهيدان است، و او عموى پدرت است، و از ما كسى است كه دو بال دارد با آن دو در بهشت هر جا بخواهد پرواز مى‏كند، و او جعفر است، و از ما دو سبط اين امّت مى‏باشند، و آن دو دو پسر تو مى‏باشند، و از ما مهدى اين امّت است كه عيسى بن مريم در پشت سر او نماز مى‏خواند] سپس بر روى شانه حسين زد، و گفت: «مِنْ هذا مَهْدِىُّ هذِهِ الاُمَّةِ»[الفصول المهمه، ص:۲۸۱] «مهدى اين امّت از نسل او است».

گنجى شافعى نيز حديث ياد شده را از طريق حافظ ابو نعيم در كتاب «حلية الاولياء»، و با سندى از سفيان بن عيينه، از على هلالى، از پدرش، و نيز از طريق دارقطنى با سندى ابو سعيد خدرى روايت كرده است[كفاية الطالب، البيان فى اخبار صاحب الزمان، ب:۱، ص:۴۷۸ – ۴۷۹، و ص:۵۰۲ – ۵۰۳].

محب طبرى نيز حديث ياد شده را از على بن [على] هلالى روايت كرده و به جاى «مِنْ هذا مَهْدِىُّ هذِهِ الاُمَّةِ» آورده است: «اِنَّ مِنْهُما مَهْدِىُّ هذِهِ الاُمَّةِ»[مختصر ذخائر العقبى، ص:۲۳۰ ۲۳۱].

  1. البانى پژوهشگر اهل سنّت با اينكه برخى از احاديث مربوط به مهدىعليه‏السلام را تضعيف كرده، از ابن مسعود نقل كرده است كه پيامبرصلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ لَيْلَةٌ لَمَلَكَ فيها رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتى، يُواطِى‏ءُ اِسْمُهُ اِسْمى».

و اين چيزى است كه از عاصم حفظ شده است، به خاطر روايت گروهى از او[سلسلة الاحاديث الضعيفه والموضوعه، ج:۱۳، قسم دوم، ص:۱۰۹۶، ذيل حديث:۶۴۸۵].

البانی در باره کسی که عقیده به خروج مهدی (علیه السلام) را قبول نداشته باشد و منکر شود گفته است: مثال اینان مانند کسی است که عقیده نزول عیسی (علیه السلام) در آخر الزمان را – که احادیث صحیح درباره آن به تواتر رسیده است – را منکر شود… مطمئنا و قطعا میگویم که هر کس عقیده مهدی را ناخواسته (بر اثر لغزش) بیان کرده،  [سلسلة الاحادیث الموضوعه جلد ۴ ص ۴۳].  

  1. محب طبرى از طريق ابوحاتم بن حِبّان و ابن السّرى با تفاوتى در بعضى از الفاظ، از عبد اللّه نقل كرده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ اخْتارَ اللّهُ لَنا اْلاخِرَةَ عَلَى الدُّنْيا، وَ اِنَّ اَهْلَ بَيْتى سَيُلْقَوْنَ بَعْدى اثْرَةً وَ شِدَّةً وَ تَطْريدا فِى الْبِلادِ حَتّى يَاْتِىَ قَوْمٌ مِنْههُنا – وَ اشارَ بِيَدِهِ نَحْوَ الْمَشْرِقِ – اصحابُ راياتِ سُودِ، فَيَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلايُعْطُونَهُ [مَرَّتَيْنِ اَوْ ثَلاثا]، فَيُقاتِلُونَ فَيُنْصَرُونَ، وَ يُعْطُونَ ماشاؤُا فَلايَقْبَلُونَهُ، حَتّى يَدْفَعُوها اِلى رَجُلٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتى، فَيَمْلَؤُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْما…» [مختصر ذخائر العقبى، ص:۲۹]. «ما اهل بيتى هستيم كه خداوند آخرت را براى ما برگزيده است، و اهل بيت من پس از من با دشوارى و سختگيرى و در بدرى رو برو مى‏شوند، تا اينكه مردمى از اين سوى بيايند – با دست خود به جانب مشرق اشاره كرد – دارندگان پرچم سياهرنگ، [دو يا سه بار] براى گرفتن حق تلاش مى‏كنند، به آنان داده نمى‏شود، پس جنگ مى‏كنند و پيروز مى‏گردند، و هر چه بخواهند به آنان مى‏دهند [تا از حق جويى خود دست بشويند]، آنان نمى‏پذيرند، تا اينكه آن را به مردى از اهل بيت من مى‏سپارند، و آن مرد زمين را پر از عدالت مى‏كند، پس از اينكه از ستم پر شده باشد…».
  2. ۱۷. جوينى در «فرائد السمطين» از احمد بن زياد، از دعبل بن على خزاعى نقل كرده است كه گفت: من براى مولايم على الرضا عليه‏السلام ابياتى را سرودم كه آغاز آن اين است:

مَدارِسُ آياتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍوَ مَنْلُ وَحْىٍ مِقْفَرُ الْعَرَصاتِ

رضا عليه‏السلام به من گفت: «آيا دو بيت به قصيده تو نيفزايم؟».

گفتم: «آرى اى پسر پيامبرخدا». [امام دو قصيده افزود كه بيانگر مكان دفن خود او بوده، و پيش از اين نقل شده است]

دعبل گفت: سپس باقى مانده قصيده را نزد او خواندم، و آنگاه كه به اين سخنم رسيدم:

خُرُوجُ اِمامٍ لا مُحالَةَ واقِعٌ يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللّهِ وَالْبَرَكاتِ

يُمَيَّزُ فينا كُلُّ حَقٍّ وَ باطِلٍ وَ يَجْزى عَلَى النَّعْماءِ وَالنَّقَماتِ

قيام امامى بدون محال پديد مى‏آيد با نام و بركت خدا قيام مى‏كند

در ميان ما هر حق و باطلى را متمايز مى‏گرداند و با دادن نعمتها و كيفر كردن پاداش مى‏دهد

رضا عليه‏السلام سخت به گريه افتاد، سپس گفت: «اى دعبل روح القدس با زبان تو سخن گفته است، آيا اين امام را مى‏شناسى؟»

گفتم: «نه، جز اينكه من شنيدم امامى خروج مى‏كند كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند.

گفت: «امام پس از من پسرم محمد، و پس از محمد پسر او على، و پس از على پسر او حسن، و پس از حسن پسر او حجّت قائم است، و او در غيبت و مورد انتظار خواهد بود، و در ظهور خود مورد اطاعت قرار مى‏گيرد، و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، آن‌گونه كه از ستم و جور پر شده باشد، و اما چه زمانى قيام مى‏كند؟ خبر دادن از وقت ظهور است، پدرم از پدران خود، از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حديث كرد كه فرمود: «مَثَلُهُ كَمَثَلِ السّاعَةِ لا تَأْتيكُمْ اِلاّ بَغْتَةً»[۱] «مثال او مثال روز رستاخيز است، به سوى شما نمى‏آيد جز ناگهانى».

  1. از حُذيفه نقل شده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلاّ يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِكَ الْيَوْمَ حَتّى يَبْعَثَ رَجُلاً مِنْ وُلْدى اِسْمُهُ كَاِسْمى»، سلمان پرسيد: «از نسل كدام يك از فرزندانت است؟» پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «مِنْ وَلَدى هذا» و در آن حال دست خود را بر حسين زد.

محب طبرى پس از نقل اين حديث گفت: «روايات مطلق كه پيش از اين نقل شده است بر اين مقيَّد حمل مى‏شود[مختصر ذخائر العقبى، ص:۲۳۲].

يعنى با اين روايت مى‏گوييم مقصود از آن مهدىعليه‏السلام كه از نسل پيامبرصلى‏الله‏عليه‏و‏آله و از على و فاطمهعليهماالسلام است از نوادگان حسينعليه‏السلام مى‏باشد.

البته از برخى از روايات پيشين استفاده مى‏شود كه مهدى عليه‏السلام از نسل حسن و حسين عليهماالسلام است، جمع ميان اين روايات اين است كه او از نسل پسرى امام حسين عليه‏السلام و از نسل دخترى امام حسن مجتبى عليه‏السلام است، زيرا امام على بن حسين عليه‏السلام با دختر امام مجتبى عليه‏السلام ازدواج كرده بود، و از امام پنجم تا امام دوازدهم از جهت پدر به امام حسين عليه‏السلام و از جهت مادر به امام حسن مجتبى عليه‏السلام مرتبط مى‏شوند.

[۱] فرائد السمطين، ج:۲، ص:۳۳۷، ح:۵۹۱، ينابيع الموده، ج:۳، ص:۳۱۰،

v